نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
راه بي پايان

عوض شدن آدرس پرشین بلاگ

1- عوض شدن آدرس پرشین بلاگ واقعا داشت اعصابم رو داغون می کرد و اگر یکی از دوستان به من خبر نداده بود الان احتمالا یه وبلگ دیگه باز کرده بودم.
2- واقعا چقدر به امنیت اطلاعات اهمیت می دهیم؟ این اتفاقی که برای سرورهای پرشین بلاگ افتاد (که به وسیله هکرهای عراقی هک شد) یک فاجعه است. نه از لحاظ اطلاعاتی که روی وبالگها بوده(چون فکر نمی کنم هسچ آدم عاقلی اطلاعات خیلی مهمش رو روی وبلاگ بزاره) بلکه از این جهت که افرادی که توی پرشین بلاگ کار می کنند افراد خبره ای هستند و نه کسایی که تازه کار با اینترنت و وب رو شروع کرده باشند. برای همین هک شدن اینجا یعنی حتی افراد خبره فضای سایبر کشور ما برای امنیت اطلاعات رایانه ای اون توجهی رو که باید نمی کنند (مگر اینکه فاجعه اتفاق بیافتد)
3- مدیریت پرشین بلاگ اعلام کرده که دیگه هیچ وقت این اتفاق نخواهد افتاد و استانداردهای امنیتی ارتقا پیدا کرده اند. من هم امیدوارم دیگه همچین اتفاقاتی نیفته، اما.....
4- ما در زمینه نفوذ و سطح استفاده از اینترنت نسبت به خیلی از کشورها به شدت عقب افتاده ایم. عامل اصلی توسعه شبکه اینترنت در جهان مسائل اقتصادی بوده. برای توسعه بعد اقتصادی که خود به خود توسعه گسترده جنبه های دیگه اینترنت رو هم به دنبال دارد بایستی  امنیت گسترده برای بانک ها و فعالین مالی در فضای مجازی به وجود بیاید. می خوام بگم اگه از این جنبه نگاه کنیم هک کردن پرشین بلاگ هزینه روانی سنگین تری رو به کل جامعه فعال در فضای مجازی تحمیل می کنه که باز هم توسعه همه جانبه اینترنت و IT رو در جامعه ایران به عقب میندازه.
پس واقعا امیدوارم که دیگه همچین اتفاقاتی نیافتد
در نهایت مسئولین پرشین بلاگ برای حل موقتی مشکل دامنه خودشون رو از com. به ir. تغییر داده. شاید به طور موقت خوب باشه ولی باید فکر اساسی بکنند.
نویسنده : در ساعت <#time#> روز دوشنبه، 22 امرداد، 1386
Comments نظرات ديگران      لینک دائم     


شو تبلیغاتی جدید شروع شده

شو تبلیغاتی جدید شروع شده. این بار آقایان سعی کرده اند ظرافت بیشتری به خرج دهند، از چند متفکر ایرانی مقیم خارج استفاده کنند تا وابستگی تمامی دگر اندیشان ایرانی به دلارهای آمریکایی کاملا به اثبات برسد. این بار چقدر و چطور این افراد را تحت فشار گذاشته اند معلوم نیست.

شو تلویزیونی به اسم دموکراسی از امشب شروع می شود. بعد از اینکه آبروی این افراد را بردند، بعد از یک مدت اتهامات اثبات نشده اینها آزاد می شوند و همه چیز را تکذیب می کنند. ولی سیستم حداکثر استفاده خودش را از این نمایش می کند. بسیاری از مردم ساده دل ایران در این قحط الرجال رسانه داخلی، به راحتی مزخرفات این برنامه را باور می کنند، و تازه این اول ماجرا است. چونکه بعد از این شو چه بر سر بسیاری از فعالان به دلیل آزادی طلبی و دموکراسی خواهی می آورند معلوم نیست.

تا امشب منتظر می شیم ببنیم توی این نمایش کثیف چی می خوان بگن!

نویسنده : در ساعت <#time#> روز چهارشنبه، 27 تیر، 1386
Comments نظرات ديگران      لینک دائم     


این حکایتی است که امروز برای من ایمیل شده بود. گرچه موضوع اولیه مطلب در مورد برخورد با بد حجابی است ولی من می خواهم توجه شما را به مسائل دیگری که در کنار این برخورد اجزا یک پازل بزرگ و وحشتناک را تشکیل می دهند جلب کنم. موضوعاتی مانند کم کردن نرخ سود بانکی که باعث افزایش تورم ایجاد رکود کاهش تسهیلات بانکی کاهش سرمایه گذاری افزایش نقدینگی می شود٬ خرج های بی حساب کتاب٬ بالا بردن تورم تا ۲۰ درصد و شاید هم بیشتر(به آمار های رسمی دولت توجه نکنید)٬ خالی کردن صندوق ذخیره ارزی٬ دادن کمک مالی ۳۶۰ میلیون دلاری در سال گذشته به پایگاه های بسیج و ... .

در رادیو، مصاحبه ای پخش می شد راجع به مبازره با بدحجابی مردان و زنان! مشخص است که همه موافق بودند و حمایت می کردند. تا بالاخره نوبت مردی رسید که در این جریانات گرفتار آمده بود و به جرم بدحجابی ماشینش برای چند روز توقیف بود (برای گرفتن خلافی و پرداخت جریمه ها و اجاره پارکینگ و ...). وی تنها جمله ای که گفت این بود که "لطفاً کاری کنید که ماشین ها را بتوان زودتر بازپس گرفت. چون ما ماشین ها را احتیاج داریم"!

یاد حکایتی قدیمی افتادم اندر باب ظلم پذیری مردم ما که (یکی از روایتهای) آن را اینجا با کمی سانسور می خوانیم:

می گویند در روزگارهای قدیم، شاهی بود که وزیر دانشمندی داشت. هزینه دربار زیاد بود و وزیر پیشنهاد افزایش مالیاتها را داد. شاه می ترسید که چنین کاری موجب شورش مردم شود. اما وزیر معتقد بود که مردم اهل شورش نیستند. برای اثبات ادعا آزمایشی ترتیب داده شد.

گفتند هرکس که از دروازه های شهر عبور می کند، باید یک سکه طلا پرداخت کند.
خبری نشد. مردم می پرداختند و می رفتند.
تعداد سکه ها را به دو سکه، سه سکه و در نهایت ده سکه افزایش دادند.
خبری نشد. مردم همچنان می پرداختند و میرفتند.

تصمیم گرفتند آزمایش را تغییر دهند. گفتند کسانی بر دروازه بایستند و هر کسی که از دروازه می گذشت، یک بار مورد تجاوز قرار بگیرد.
شاه و وزیر منتظر نتیجه بودند اما باز هم صدای اعتراضی بلند نشد. تا این که سربازان روزی گفتند: اعلیحضرتا! مردی به شکایت آمده است! شاه و وزیر با هیجان گفتند مرد را بیاورید. مرد آمد. با لکنت و سختی گفت:
" اعلللی حضرتتتتا! خواستم تقاضا کننننم تعداد تجاوز کنندگان در ددددروازه ها را افزایش ددددهید تا مردم اینگوننننننه در صفهای طویللللللل ناسیتندددد"!

***

راست می گویند که افسانه های هر ملتی از واقعیت های تاریخی آن ملت واقعی ترند! 

نویسنده : در ساعت <#time#> روز پنجشنبه، 3 خرداد، 1386
Comments نظرات ديگران      لینک دائم     


دکتر جکيل و آقای هايد

دیشب داستان دکتر جکیل و آقای هاید رو خوندم. توی داستان استیونسن دکتر هاید با استفاده از یک دارو خودش رو کاملا به یک آدم دیگه تبدیل می کنه که این آدم جدید مجموع تمامی پستی ها و صفات اخلاقی بد و شیطانی هست که توی وجود دکتر وجود داره و دکتر اونها را برای مدت ها سرکوب کرده و نگذاشته مه بیدار بشوند.

دارم فکر می کنم که این روزا بیشتر ما این کارو خیلی ساده تر با استفاده از ساختن یک account جعلی توی یاهو یا جاهای دیگه انجام می دیم و تموم شرارت هایی که خجالت می کشیم توی خیابان و روز روشن انجام بدیم به این شکل توی فضای مجازی مرتکب می شیم. فقط شانس آوردیم جنایت ها مون هم مثل فضای انجامش مجازی هستند و نه واقعی!!!!!!

نویسنده : در ساعت <#time#> روز سه‌شنبه، 1 خرداد، 1386
Comments نظرات ديگران      لینک دائم     


خودمانی!!

من یه مدت اون اوئل خیلی جدی شروع کردم. بعدش فهمیدم نمی شه همیشه جدی بود. چون خیلی از اوقات اون قدم مطلب جدی که کافی و مفید و به درد بخور باشه به ذهنم نمی رسید. برای همین در مورد وبلاگ می خوام بعد از این یه کم ساده تر بگیرم!!

تا بعد!!!

نویسنده : در ساعت <#time#> روز سه‌شنبه، 1 خرداد، 1386
Comments نظرات ديگران      لینک دائم